به تو ، تو را شناختم و تو بودى كه مرا بر خود رهنمون گشته و به سوى خويش فراخواندى و اگر تو نبودى ، نمىدانستم كه تو چيستى .
ولى در اين جا در ادامهى جملهى « بِكَ عَرَفْتُكَ » مىفرمايد : « وَ بِكَ اهْتَدَيْتُ إِلى سَبِيلِكَ . » از افزودن اين جمله در پى جملهى « بِكَ عَرَفْتُكَ » ، بر مىآيد هدايت به راه حقّ سبحانه بعد از شناسايى او حاصل مىشود . افزون بر اين ، جملههاى ذيل دعا از معناى « معرفت » و « سبيل » پرده بر مىدارد ؛ زيرا يگانگى شناختن حضرت حقّ را به معرفت او و هدايت به عبادت را به سبيل الهى تفسير نموده و مىفرمايد : « ما عَرَفْتُ تَوْحِيدَكَ ، وَ لا عَرَفْتُ وَ لا اهْتَدَيْتُ إِلى سَبِيلِكَ . » از اين رو ، تا انسان ، حضرت حقّ سبحانه را به يگانگى و بىهمتايى نشناسد ، معرفت واقعى براى او حاصل نخواهد شد و تا زمانى كه شناسايى واقعى براى او حاصل نگردد ، توجّه به خود و كثرات داشته و عبوديّت حقيقى براى او حاصل نخواهد شد و وقتى معانى ياد شده براى او حاصل شد ، جا دارد كه بگويد :
( 302 )
« فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى ما هَدَيْتَ وَ عَلَّمْتَ وَ بَصَّرْتَ وَ فَهَّمْتَ وَ أَوْضَحْتَ مِنَ الصِّراطِ الْمسْتَقِيمِ . » « 1 »
پس ستايش تنها تو راست به خاطر اين كه مرا به راه راست هدايت فرموده و مرا نسبت به آن آگاهانيده و بينا گردانده و فهمانيده و روشن فرمودى .
مفهوم عام معرفت و صراط مستقيم
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 149 .