از اين چند جمله بر مىآيد مىتوان « معرفت » را كه در فراز پيشين آمده و نيز « صراط مستقيم » را كه در اين فراز آمده ، به مرتبهى اعلى و ادناى آن دو اطلاق نمود ؛ زيرا مىفرمايد : « وَ عَلَّمْتَ وَ بَصَّرْتَ وَ فَهَّمْت وَ أَوْضَحْتَ مَنَ الصِّراطِ الْمسْتَقيمِ . »
( 303 )
« أَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى أُناجِيهِ لِحاجَتِى إِذا شِئتُ ، وَ اخْلُوا بِهِ حَيْثُ شِئْتُ بَسِرِّى ، فَيَقْضِى حاجَتِى . » « 1 »
سپاس خدايى را كه هرگاه خواستم ، براى [ برآورده شدن ] خواستهام با او راز و نياز مىنمايم و هر جا خواستم ، براى [ گشودن و بازگو نمودن ] رازم با او خلوت مىنمايم ، آن گاه حاجتم را برآورده مىسازد .
عدم جدايى حق از مظاهر
اين چند جمله نيز با اندك تفاوت ، مشابه جملههاى دعاى « ابوحمزه » است ؛ زيرا در اين جا آمده است : « أُناجِيهِ لِحاجَتِى إِذا شِئتُ . » و در دعاى « ابوحمزه » آمده است : « أُناجيهِ لِحاجَتِى إِذا شِئتُ . » « 2 » ؛ ( هرگاه بخواهم براى [ برآوردن ] خواستهام ، او را صدا مىزنم . ) و افزون بر اين ، در ادامهى اين عبارت در دعاى « ابوحمزه » آمده است : « بِغيرِ شَفِيعٍ فَيَقْضِى حاجَتِى . » « 3 » ؛ ( بدون هيچ واسطه ، پس او [ حاجتم را ] برآورده مىسازد . ) كه در هر حال ، هر دو دعا ، باز به عدم جدايى حضرت حقّ سبحانه از مظاهر اشاره مىنمايد .
( 304 )
« أَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى تَحَبَّبَ إِلَىَّ ، وَ هَوَ غَنِىٌّ عَنَّى . » « 4 »
ستايش خدايى را كه با وجود بىنيازى از من ، نسبت به من اظهار دوستىمىنمايد .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 150 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 67 .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . اقبال الاعمال ، ص 150 .