خواهد داشت ، و او جز خداوند - تباركوتعالى - نيست . اين توجّه ، همان « دعاى تكوينى » موجودات است . افزون بر اين ، همهى ذرّات عالم همان گونه كه تسبيح و تحميد و سجدهى غير تكوينى دارند ، دعاى غير تكوينى نيز دارند و آن عبارت از توجّه آنان به نياز به خارج از خود و بهرهمندى از آن است كه هر موجود به اعتبار احتياجش به آن روى آورده و خواستهى خويش را از آن طلب مىكند و آن نيز جز خداوند متعال نيست و در واقع ، هر موجودى نياز خود را از او سبحانه تقاضا مىكند ؛ زيرا هيچ موجود خارجى از خود چيزى نداشته و ندارد ، بلكه هر چه دارد به ملكوت و عالم خود - كه همان اسمها و صفات و كمالات الهى است - دارد . بنابراين ، دعا و درخواست تكوينى و غير تكوينى همهى موجودات ، جز به او و از او نخواهد بود . « فَتَأَمَّلْ جَيِّداً » .
از اين گذشته ، به انسانها و جنيّان علاوه بر تسبيح و تحميد و سجده و دعاى تكوينى و غير تكوينى كه همهى موجودات ، از جمله ذرّات وجود انس و جنّ گوياى آن است ، دستور داده شده ، در تمام حالات و امور خود ، تشريعاً نيز خدا را بخوانند و تشريع را با تكوين و غير تكوين خود هماهنگ سازند .
بر اين اساس ، همان گونه كه استجابت دعاى تكوينى و غير تكوينى موجودات طبق نيازهاى خلقى آنها است ؛ خواسته و دعاى ظاهرى و تشريعى انس و جنّ زمانى به اجابت خواهد رسيد كه با نيازها و خواستههاى تكوينى و غير تكوينى آنها مطابق باشد .
با اين توضيح ، معناى دعا و اجابت واقعى آن در جملهى دعا روشن مىگردد ، كه در يك كلمه مقصود از دعا در اين جمله عبارت از دعاى تشريعى و تطبيق دادن ظاهر با تكوين و غير تكوين است و استجابت آن ، بر همين اساس خود بود . از اين رو ، در ادامهى اين فراز آمده است :
« وَلا حَرَمَنِى الْإِنْتِياشَ لَمّا عَمِلْتُ مالا يَرْضاهُ . أَقالَنِى عَثْرَتِى ، وَ قَضى لِى حاجَتِى ، وَ تَدارَكَ قِيامِى ، وَ عَجَّلَ مَعُونَتِى ، فَزادَنِى خُبْرَةً بِقُدْرَتِهِ ، وَ عِلْماً بِنُفُوذِ مَشِيَّتِهِ . » « 1 »
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 143 .