حضرت حقّ حاصل شده ، ديدار و مشاهدهى ازلى را باز يابند . بدين لحاظ در ادامه مىفرمايد :
( 285 )
« فَيا مَنْ جادَ بِذالِكَ عَلَىَّ مُخْتَصّاً لِى بِرَحْمَتِهِ ، وَ وَفِّقْنِى لِلْعَمَلِ بِما يَقْضى حقَّ يَدِكَ فِى هِبَتِهِ . » « 1 »
پس اى خدايى كه مرا مختصّ رحمتت گردانيده و آن [ نعمت توحيد ] را به من ارزانى داشتى و به عمل به آن چه حقّ [ عنايت ] تو را در بخششت برآورده مىسازد ، موفق ساختى .
شهود توحيد ازلى در اين جهان
جملهى : « فَيامَنْ جادَ بِذالِكَ عَلَىَّ مُخْتَصّاً لِى بِرَحْمَتِهِ . » به جريان عرض امانت و اخذ ميثاق اشاره داشته و خواننده را به منزلت والاى ازلىاش - كه رحمت خاصّ الهى است - توجّه مىدهد .
و جملهى « وَ وَفِّقْنِى لِلْعَمَلِ بِما يَقْضِى حقَّ يَدِكَ فِى هِبَتِهِ . » ، به محجوب شدن انسان از منزلت ازلى و توفيق بازگشت به آن اشاره مىكند ، تا شكر انعام و عنايتهاى حقّ سبحانه را بنمايد و در واقع ، تتميم بيان صدر دعا است كه فرموده : « وَ نَدَبَنِى مِنْ صالِحِ الْعَمَلِ خَيْرِ الْمِهْنَةِ . » و دو جملهى اين فراز در واقع مىخواهد بگويد : خداوندا ! مرا در ازل به سوى خود فرا خواندى و من توفيق پذيرش ولايتت را يافتم . در اين جهان نيز مرا موفّق بدار ، تا به آن چه سبب شهود و دوام آن است عمل نمايم و همواره از ديدارت بهرهمند گردم . اين همان شكر نعمت ازلى است .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 143 .