و هرگاه اعمال ناخوشايند او را انجام دادم ، مرا از چنگ زدن [ به دستاويز ايمان ] محروم نساخت ، لغزشم را بخشيد و حاجتم را برآورده ساخت و برخاستنم [ براى طاعت و عبادتش ] را دريابيد و در يارىام شتاب نمود ، پس بر اطّلاعم از توانايى ، آگاهىام از كارگر بودن خواست و مشيّتش افزود .
( 284 )
« أَللَّهُمَّ ! إِنَّ كُلَّ ماجُدْتَ عَلَىَّ بَعْدَ التَّوْحِيدِ دُونَهُ وَ إِنْ كَثُرَ ؛ وَ غَيْرُ مُوازٍ لَهُ وَ إنْ كَبُرَ ؛ لِأَنّ جَمِيعَهُ نِعَمُ دارِ الْفَناءِ الْمُرْتَجِعَةُ ، وَ هُوَ النِّعْمَةُ لِدارِ البَقاءِ الَّتِى لَيْسَتْ بِمُنْقَطِعَةٍ . » « 1 »
خداوندا ! ، تمام آن چه غير از توحيدت بر من ارزانى داشتهاى ، پايينتر از آن است ؛ هر چند فراوان باشد و با آن برابرى نمىكند اگر چه بزرگ باشد ؛ زيرا همهى آنها نعمتهاى باز پس دادنى سراى نيستى [ دنيا ] هستند و تنها آن ، نعمت سراى پايدارى [ آخرت ] است كه تمام شدنى نيست .
توحيد ، برترين نعمت
جملههاى اين فراز ، بيانگر عظمت نعمت توحيد و به منزلهى اتمام بيان فراز برگزيدهى آغازين اين دعا است كه فرمود : « أَلَّذِى مَنَّ عَلَىَّ مِنْ تَوْحِيدِهِ بِأعْظَمِ الْمِنَّةِ » و خواننده را توجّه مىدهد كه تمام نعمتهايى كه حضرت حقّ سبحانه به بشر داده و مىدهد - اعمّ از نعمتهاى دنيوى و اخروى - در مقابل نعمت توحيد ، هيچ به شمار مىآيد .
از اين رو ، سزاوار است مؤمنان سرمايهى عمر خويش را در راه بندگى او سبحانه به پايان برند تا با زايل شدن حجابهايى كه به سبب توجّه به عالم طبيعت ميان آنها و
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 143 .