كند ؟ « واحد » ، در لغت و اصطلاح عرف ، بر عددى اطلاق مىشود كه در مقابل ثانى و ثالث و . . . باشد ، حضرت حقّ سبحانه را ثانى نمىباشد ، تا واحد بر او اطلاق شود كه :
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
« 1 » ؛ ( چيزى مانند او نيست ) پس مىتوان گفت : مراد از واحديّت ، مثل نداشتن در ذات و اسما و صفات و كمالاتش اراده باشد ؛ نيز عينيّت داشتن اسما و صفاتش با ذاتش و تعدّد و كثرت در آنها را نداشتن منظور است و اگر هم در خارج ، كثرتى نسبت به اسما و صفات مشاهده مىشود ، به حساب كرامت اوست ، كه از كمالات خود ، مظاهرش را ظهور داده و شايد به اين اعتبار باشد كه بعد از واحديّت ، كرامت ذكر شده است ؛ و در واقع مىتوان گفت : آن چه حضرت حقّ سبحانه خلق فرموده ، و هر چه هر لحظه به آنان مىدهد ، از ظهور صفت كرامت است ، و از اسما و صفت او تراوش دارند .
مفهوم إله
واژهى « إِله » كه در دعا آمده بود ، در لغت ، مطلقاً به هر معبودى گفته مىشود ، خواه آن معبود به حق باشد يا باطل ؛ لذا ممكن است ذكر صمديّت بعد از « إِله » ، به اين اعتبار باشد كه به خواننده بفهماند مراد ، هر الهى نيست ، آن الهى مراد است كه صَمَد باشد ؛ يعنى ( بنابر اشارات معصومين - عليهمالسّلام - و اهل لغت ) « أَلسَّيِّدُ الَّذِى لا يُقْضى دُونَهُ أَمْرٌ » « الدّائِمُ » و « الرَّفِيعُ » و « أَلَّذِى لا جَوْفَ لَهُ » و « مَنْ لَم يُشَرْ إِلَيْهِ » « الْمَصْمُودُ إِلَيْهِ فِى الْحَوائِجِ » .
( 195 )
« رَفَعْتَ السَّماواتِ بِقُدْرَتِكَ وَ دَحَوْتَ الْأَرْضَ بِعِزَّتِكَ وَ أَنْشَأْتَ السَّحَابَ بِوَحْدانِيَّتِكَ ، وَ أَجْرَيْتَ الْبِحارَ بِسُلْطانِكَ . » « 2 »
آسمانها را به [ صفت ] قدرت و توانايىات بالا و برفراز داشتى ، و زمين
هامش
( 1 ) . سورهى شورى ، آيهى 11 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 128 .