پروردگار و به معناى جانبدارى و در واقع ، منزلتى است كه حضرت حقّ نمىخواهد در آن مقام و منزلت ، موجودى از خود اظهار وجود نمايد و استعمال آن در اين مورد و گسترانيده شدن زمين به صفت عزّت ، به اين جهت است كه خداوند سبحان زمين را از برترين اسم جلال خود آفريده است ، به گونهاى كه خود به خود صورتاً پذيرش هيچ گونه امور جمالى و رحمتى از آن نمىتوان نمود ، مگر آن كه از راه ديگر مانند : دادن آب و بذر و زحمت كشيدن بر روى آن كار و جنبهى جمالى اعمال شود تا بتوان حاصلى از آن برداشت نمود و يا چيزى از آن استخراج كرد و . . .
احتمال ديگر در معناى اين جمله آن است كه تنها خدا زمين را آفريده ، مالك عَلَى الاطلاق آن مىباشد و هيچ كس مالك آن نخواهد بود ؛ اگرچه اشخاص و يا جبّاران چند روزى مالكيّت آن را صورتاً به دست گيرند ؛ بلكه تنها انبيا و اوليا - عليهمالسّلام - كه به مقام عزّت پروردگار ملحق مىباشند و به اذن او اختيار تصرّف در هر چيز را دارند ، مىتوانند مالك زمين شوند ، كه اين معنا در زمان ظهور حضرت ولىّ عصر - عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف - و رجعت آشكار خواهد شد ؛ چنان كه از مضامين دعاى « روز مباهله » بر مىآيد . « 1 »
جملهى « أَنْشَأْتَ السَّحابَ بِوَحْدانِيَّتِكَ » در مقام اين است كه بفرمايد : ابرها را با صفت جمالى وحدانيّت ظهور دادهاى ؛ زيرا اين معنا با ظرافت خاصّى كه ابرها از حملِ رحمت الهى برخوردارند و موجب ريزش باران مىشوند ، مناسبت تمام دارد . در واقع اين جمله بيانگر آن است كه اقتضاى يگانگى و وحدانيّت در صفت جمال تو آن بود كه سحاب رحمتت را بر بندگان فرو ريختى .
ظهور درياها به صفت سلطهى حضرت حقّ
جملهى « أَجْرَيْتَ الْبِحارَ بِسُلْطانِكَ » بيانگر اين معنا است كه سلطهى صفت و اسم جلالى تو بر درياها حاكم بود كه آنها را بر ابرها نشانيدى و بر بندگانت نازل فرمودى .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 312 و 313 .