جز دست زدن به اسباب راهى ندارد ، و خدا همچنين خواسته كه بىاسباب امرى صورت نپذيرد « 1 » ، امكان دارد از اسباب و طلب آنها بىنياز باشد ؟ بنابراين ، معناى جملهى « لا أَسْأَلَ أَحَداً شَيْئاً . » به اين معناى بسيار بلند اشاره دارد كه : با توجّه به اسباب ، به آنها استقلال ندهم و خدا را از نظر نيندازم . بنابراين ، جملهى « رَضِّنِى بِما قَسَمْتَ لِى » نيز از اين معناى دقيق برخوردار است . كه : موجودات و انسانها خدا نيستند ، ولى از خدا هم جدا نيستند ، چنان كه قرآن كريم مىفرمايد :
وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطاً
« 2 »
و خداوند به هر چيز احاطه دارد .
و از خود هيچ ندارند ، بلكه هر جمال و كمالى دارند ، به او دارند : « لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ . » « 3 » ؛ ( هيچ تحوّل و توانايى نيست مگر به خدا ) .
بنابراين ، اگر از كسى چيزى مىطلبيم ، در واقع از خدا مىخواهيم و از او مىگيريم .
خواه بدانيم يا ندانيم ، زيرا مخلوق ، از خود هيچ نداشته و ندارد و هر چه دارد به او دارد .
بر اين اساس ، با اين فراز دعا ، طلب مىكنيم به جايى برسيم كه خدا را با هر چيز و هر كس ، با ديدهى دل ببينيم و با اين ديد ، ناچار مسألت ما از خدا مىشود ، بىآن كه صورتاً واسطه از كار بيفتد . اگر كسى اين گونه شد ، هرگز ممكن نيست به مقدّرات الهى در تمام امور خرسند و خشنود نشود . بنابراين ، جملهى اوّل : « أَللَّهُمَّ ! رَضِّنِى بِما قَسَمْتَ . » تقاضاى مقامى است كه در جملهى دوّم « لا أَسْأَلَ أَحَداً شَيْئاً . » با بيان « حَتّى » توضيح داده شده است .
هامش
( 1 ) . در روايتى از امام صادق - عليه السّلام - آمده است : « أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِىَ الْأَشْياءَ إِلّا بِالْأَسْبابِ . . . » ؛ ( خداوند ابا دارد از اينكه اشيا را جز به [ واسطهى ] اسباب روان و جارى سازد . ) بحارالانوار ، ج 2 ، ص 90 ، حديث 15 .
( 2 ) . سورهى نساء ، آيهى 126 .
( 3 ) . بحارالانوار ، ج 50 ، ص 45 .