( 76 )
« يا مَنْ عَلا فَلا شَىْءَ فَوْقَهُ ، وَ دَنا فَلا شَىْءَ دُونَهُ ! » « 1 »
اى خدايى كه چنان بلند مرتبهاى كه هيچ چيز به بلنداى تو نمىرسد ، و چنان نزديكى كه هيچ چيز نزديكتر از تو نيست .
چگونگى نزديكى خداوند در عين بلند پايگى
اين دو جملهى كوتاه ، توحيد خالص و لُبّ توحيد را به خواننده ارايه مىدهد . اگر انسان خدا را با توجّه به تجرّد مطلق و احاطهى او بر هر شىء و اوّل و آخر و ظاهر و باطنِ هر مخلوق مادّى و مجرّد بودن - آن گونه كه قرآن به آن اشاره دارد - تصوّر كند ، كجا ممكن است چيزى را برتر و يا نزديكتر از او نسبت به اشيا تصوّر نمايد ؟ بلكه اين دو جمله درصدد آن است كه بگويد : در مقام شهود حقّ سبحانه ، چيزى به حسب تصوّر براى شخص باقى نمىماند و ديده نمىشود ، تا فوقيّت و دنوّيت تصوّر شود ، فَتَأمَّل .
( 77 )
« وَارْزُقْنِى الْيَقِينَ وَ حُسْنَ الظَّنِّ بِكَ ، وَ أَثْبِتْ رَجآءَكَ فِى قَلْبِى ، وَ اقْطَعْ رَجآئِى عَمَّنْ سِواكَ ، حَتّى لا أَرْجُوَ غَيْرَكَ ، وَ لا أَثِقَ إِلّا بِكَ . » « 2 »
و يقين و خوش گمانى به خود را روزىام فرما و اميد به خويش را در دلم ثابت گردان ، و اميدم را از غير خود ببر ، تا به جز تو اميد نبندم ، و به غير تو آرام نگيرم .
مفهوم مراتب و آثار يقين و معناى حسن ظنّ و رجاء
از جملهى اوّل بر مىآيد كه يقين و حسن ظنّ به پروردگار را بايد از او طلب نمود ، و نيز
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 78 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 79 .