أَنْفُسِهِمْ . » « 1 »
خداوندا ! مرا به شايستگان گذشته ملحق نموده ، و از شايستگان باقى مانده بگردان ، و [ دست ] مرا بگير و در راه و روش اهل صلاح رهسپار ساز ، و همان گونه كه صالحان را عليه نَفْسهايشان يارى مىنمايى ، مرا [ نيز ] عليه نَفْسم يارى فرما .
اشاره به مراتب صلاح و معرّفى صالحان و طريقهى آنان
از اين چند جمله بر مىآيد كه از صالحان شدن و صالح گرديدن و طريقهى صالحان را پيمودن ، و بر نفس سلطه داشتن ، از هر كس مطلوب است . منتهى - همان گونه كه پيش از اين اشاره شد - اين خواستهها از مثل علىّ بن الحسين - عليهماالسّلام - به گونهاى و از مؤمنان به گونهى ديگر بايد تصوّر و معنا شود . امّا اين كه صالحان چه كسانى هستند ؟
اوّلين آنان انبيا و اوصيا - عليهمالسّلام - مىباشند « ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَل » . بنابراين ، مىتوان گفت : خواننده با جملههاى اين فراز ، تقاضاى همانند ايشان شدن از نظر كمالات نفسانى را مىنمايد ، نه از نظر انتصابات الهى ( مانند : نبوّت و وصايت ) . بدين جهت نبايد بگوييم : ما كجا و كمالات صالحان كجا ؟ زيرا مىتوان طريقهى آنان را پيمود و از صالحان شد ؛ زيرا طريقهى صالحان ، همان طريقهى فطرت است ، و خداوند همهى بشر را بر فطرت توحيد خلق فرموده است و مىتوانند با تبعيّت از آنان كه عنايت الهى شامل حالشان بوده و عالم خاكى سبب محجوب شدن آنان از فطرت نشده است ، يعنى انبيا و اوصيا - عليهمالسّلام - و به راهنمايى ايشان از صالحين گردند ، و با مجاهدات و پيروى از دستورهاى شرع مقدّس ، حجابهاى ميان خود و فطرت را كنار زده و به ايشان ملحق گردند .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 75 .