« أَللَّهُمَّ ! اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ . » « 1 »
خدايا ! زندگى مرا [ همانند ] زندگانى محمّد و آل محمّد بگردان .
( 64 )
« أَللَّهُمَّ ! فَخُصَّنِى مِنْكَ بِخاصَّةِ ذِكْرِكَ ، وَ لا تَجْعَلْ شَيْئاً مِمّا أَتَقَرَّبُ بِهِ فِى آناءِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ رِيآءً وَ لا سُمْعَةً وَ لا أَشَراً وَ لا بَطَراً ، وَ اجْعَلْنِى لَكَ مِنَ الْخاشِعِينَ . » « 2 »
خدايا ! پس مرا از جانب خويش به ياد ويژه و مخصوصت مختصّ گردان و هيچ كدام از آن چه [ اعمال من ] را كه در لحظههاى شب و روز به وسيلهى آن [ به سوى تو ] نزديكى مىجويم ، براى خودنمايى و شنواندن به ديگران و خوشى و شادمانى افزون از حدّ و از روى طغيان و سركشى قرار مده ، و در برابر خود ، افتاده و فروتن گردان .
مفهوم ذكر خاصّ و ثمرات آن
از جملهى اوّل : « فَخُصَّنى مِنْكَ بِخاصَّةِ ذِكْرِكَ » بر مىآيد كه همه چيز ، حتّى توفيق يافتن به ذكر خاصّ حضرت حق را بايد از او - تباركوتعالى - درخواست نمود .
اما اين كه منظور از ذكر خاصّ حضرت حقّ سبحانه : « خاصَّةِ ذِكْرِكَ » ، آيا اذكار لفظيّه قالبيّه است ، يا اذكار قالبيّهى قلبيّه ، و يا قلبيّهى صِرف ؟ به نظر مىرسد ذكر قلبى خاصّ - كه فناى ذاكر در مذكور است - ، مراد است كه ذاكر ، خود و ذكرِ خود ؛ بلكه مذكور را هم نمىبيند ، بلكه او را به او مشاهده مىكند . و اين جا است كه معناى جملههاى بعد از آن :
« وَ لاتَجْعَلْ شَيْئاً مِمَّا أَتَقَرَّبُ . . . » به عنايت حقّ سبحانه تحقّق پيدا خواهد كرد ، در نتيجه حقيقت معناى جملهى آخر : « وَاجْعَلْنِى لَكَ مِنَ الْخاشِعِينَ » ، حاصل خواهد شد ؛ زيرا
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 101 ، ص 292 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 74 .