نجوا كردن با خدا ، مىتوان شعلهى آن را تبريد و سرد نمود ؟ آيا خوف از ناملايمات عالم طبيعت و يا مشكلات پس از اين عالم و يا خوف از نرسيدن به مقصود و در آتش فراق حقّ سبحانه سوختن است ؟ اگر چه هر كدام از اين احتمالها را وجهى است ، ولى معناى سوّم را به اعتبار بيان جملهى گذشته و فراز آينده ، بيشتر مىتوان مورد توجّه قرار داد .
معناى واژهى « مولى »
« مَولى » از « وَلِىَ » - به معناى پهلوى چيزى درآمدن - گرفته شده است . اگر به معناى « دوست » هم استعمال شود ، به همين نظر است كه دو دوست ، نهايت نزديكى را با يكديگر دارند . در واقع ، جملهى « يا مَوْلاى » به جملهى : « أَنَّ الرّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسافَةِ » « 1 » ؛ ( مسافت هر كس كه به سوى تو كوچ نمايد ، نزديك است . ) اشاره دارد كه در اوايل اين دعا شرح و بيان آن گذشت .
دعا و مناجات با حق ، حيات بخش قلب و . . .
از دو جملهى : « وَ يا مُؤَمَّلِى ! وَ يا مُنْتَهى سُؤْلِى ! » بر مىآيد كه هر كس به نهايت خواسته و آرزوى خود - كه ديدن حقّ سبحانه و مناجات با او است ، چنان كه در فراز پيش آمده بود - برسد ، امكان ندارد ، قلبش حيات و آرامش نداشته باشد و خوفش با مناجات او ، به خنكى مبدّل نگردد .
( 60 )
« فَالْأَمْرُ لَكَ وَحْدَكَ ، لا شَرِيكَ لَكَ ، وَ الْخَلْقُ كُلُّهُمْ عِبادُكَ وَ فِى قَبْضَتِكَ ، وَ كُلُّ شَىْءٍ خاضِعٌ لَكَ ، تَبارَكْتَ يا رَبَّ الْعالَمِينَ ! » « 2 »
پس [ عالَم ] امر ، تنها براى تو است ، كه يگانهاى و شريكى براى تو نيست ،
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 73 .
( 2 ) . همان .