[ به سوى او ] بازگردد ، به سوى خود راه مىنمايد . همان كسانى كه ايمان آوردهاند و دلهايشان به ياد خدا آرام مىگيرد . آگاه باش كه با ياد خدا ، دلها آرامش مىيابد .
به قرينهى
مَنْ أَنابَ
و
تَطْمَئِنُّ
، به قسم سوّم از ذكر اشاره دارد . اگر چه ممكن است به قسم اوّل و دوّم هم نظر داشته باشد ؛ چنان كه جملهى دوّم شاهد بر آن است .
جملهى دوّم اين فراز : « وَ بِمُناجاتِكَ بَرَّدْتُ أَلَمَ الْخَوْفِ عَنِّى » ، شاهد خوبى بر معناى سوّم در جملهى قبل است ؛ زيرا مناجات و نجوى با خدا ، جز از طريق ارتباط قلبى ممكن نيست و ارتباط قلبى هم ، تنها در مقام شهود حاصل مىشود . و در اين صورت است كه ناراحتى و بيمهاى بندهى حقيقى به رَوْح و آسايش مبدّل مىگردد و چه نعمتى بالاتر از لقاى حقّ سبحانه و سخن سرّى با او و از ناملايمات عالم طبع ، بيم و هراس نداشتن ؟ !
دليل بر بيان فوق در معناى ذكر و مناجات ، ذكر « يا مَوْلاىَ » در صدر اين فراز و فراز آينده است كه بلافاصله بعد از اين فراز آمده است . توضيح اين مطلب در فراز آينده خواهد آمد .
( 59 )
« فَيا مَوْلاىَ ! وَ يا مُؤَمَّلِى ! وَ يا مُنْتَهى سُؤْلِى ! صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ . » « 1 »
پس اى سرور من ! و اى آرزوى من ! و اى نهايت خواستهى من ! محمّد و آل محمّد را مشمول رحمت [ ويژهى خويش ] گردان .
مفهوم خوف كه با مناجات ساكن مىگردد
مراد از خوف ، در جملهى « وَ بِمُناجاتِكَ بَرَّدْتُ أَلَمَ الْخَوْفِ عَنِّى » چه خوفى است كه با
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 73 .