ممكن است در جهان و به خصوص در انسان ، امرى از خيرات تحقّق پيدا كند و حضرت حقّ سبحانه در آن دست نداشته و تكيه گاهش به او سبحانه نباشد ؟ ! آورده شدن باى حرف جرّ در لفظ جلاله « بِاللَّه » در حوقله : « لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّه » و در دعاها و اذكار شبيه به آن ، شاهد بر بيان فوق است ؛ زيرا نفرمودهاند « مِنَ اللَّهِ » تا گمان شود حقّ سبحانه به دور از مظاهرش ، در موجودات تصرّف مىفرمايد .
با توجّه به توضيح گذشته و استناد واقعى همهى خيرات و خوبىها به او سبحانه ، شايسته است بندگان الهى در مقابل عنايتهاى حضرت حق سبحانه ، شكر و حمد را مخصوص او قرار دهند ، اگر چه صورتاً به اسباب تحقّق يافته شد . از اين رو ، در پايان جملههاى گذشته مىفرمايد : « فَلَكَ الْحَمْدُ . »
( 57 )
« أَنَا يا رَبِّ ! الَّذِى لَمْ أَسْتَحْيِكَ فِى الْخَلَأ ، وَ لَمْ أُراقِبْكَ فِى الْمَلَأُ ، وَ أَنَا صاحِبُ الدَّواهِى الْعُظْمى . . . » « 1 »
اى پروردگار من ! منم كسى كه در تنهايى از تو حيا ننمودم و در ميان مردم تو را نپاييدم و منم صاحب مصيبتها و گرفتارىهاى بزرگ .
عدم تضادّ توحيد فعلى و صفتى با استناد گناهان به بندگان
در عين اين كه حضرت سجّاد - عليه السّلام - در فراز گذشته نسبتِ همهى افعال و صفات را به او سبحانه مىدهد ، بلافاصله كلمات فوق را مىفرمايد ، تا كسى نگويد : پس گناهان نيز هم به او ظهور داده مىشود .
در واقع ، آن حضرت با اين بيان مىخواهد بفرمايد : گناه از ما است ، و ما به اختيار
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 71 .