و حيات .
شارح گويد :
وجه شبه بين ايندو آنست كه هردو طريق و راه براى ادراك مىباشند و اين معنا را سكّاكى در مفتاح و مصنّف در كتاب ايضاح گفتهاند ، بنابراين بايد بگوئيم :
مقصود از علم در اينجا ملكهاى استكه بواسطهاش بر ادراكات جزئيّه قدرت حاصل مىشود يعنى مراد از علم سبب ادراك است نه نفس آن و پرواضح است كه علم همچون حيات جهت و طريق است براى ادراك .
برخى از ادباء گفتهاند :
وجه شبه بين علم و حيات ادراك مىباشد زيرا علم نوعى از ادراك است و از طرفى حيات نيز چون مقتضى حسّ بوده بايد آن را قسمى از ادراك دانست در نتيجه هردو در ادراك بودن با هم مشترك هستند .
فساد اينكلام ظاهر و روشن است زيرا اينكه ميگوئيم حيات مقتضى حسّ است موجب آن نيست كه علم و حيات را در ادراك مشترك قرار دهيم .
و همچنين مخفى و پنهان نيست كه مراد از عبارت ذيل يعنى :
علم مانند حيات بوده و جهل همچون مرگ مىباشد .
اين نيست كه علم ادراك است همانطوريكه با حيات ادراك مقرون و همدوش مىباشد بلكه اگر قصد هم اين باشد در آن فائده
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 70
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٠