تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
صدغ الحبيب و حالى كلاهما كاللّيالى * و ثغره فى صفاء و ادمعى كاللئالى
يعنى : زلف دوست و حال من هردو در سياهى همچون شبهاى تار مىباشند و دندانهاى او و اشگهاى چشم من در صفاء و جلاء مانند دانه‌هاى مرواريد هستند . شاهد در [ صدغ الحبيب و حالى ] است كه هردو مشبّه بوده ولى مشبّه‌به آنها واحد است و آن [ ليالى ] مىباشد و نيز [ ثغره و ادمعى ] هردو مشبّه بوده و مشبّه‌به آنها [ لئالى ] است كه مفرد مىباشد . و اگر طرف دوّم تشبيه يعنى مشبّه‌به متعدّد بوده بدون طرف اوّل به آن تشبيه جمع گويند همچون قول ابو عباده البخترى :
بات نديما لى حتّى الصّباح * اغيد مجدول مكان الوشاح كانّما يبسم عن لؤلؤ * منضّد او برد او اقاح
يعنى : محبوبه من كه نرم‌اندام و سخت‌استخوان بوده و جاى بستن كمربندش ( كمر ) پرگوشت مىباشد شب را بصبح آورد درحاليكه نديم و همدم من بود . در وقتى كه تبسّم ميكرد گويا دندانهايش همانند دانه‌هاى مرواريد برشته كشيده شده يا تگرگ و يا گلهاى بابونه بوده . ضمير فاعلى در [ يبسم ] به [ اغيد ] كه به معناى نرم‌اندام است راجع بوده و كلمه [ منضّد ] يعنى منظّم و [ برد ] دانه‌هاى تگرك را گويند و [ اقاح ] جمع اقحوان بوده و آن گلى است درخشنده و نورانى ( گل بابونه ) . شاهد در اينستكه شاعر دندانهاى پيشين محبوبه‌اش را به سه