قوله : فالامر المعيّن الخ : اين عبارت جواب است از سؤال مقدّر و شرح آن چنين مىباشد :
سؤال
كلمه [ او ] در عبارت مصنّف يعنى : امره او عذابه .
براى ابهام بوده بنابراين عقل بر تعيين محذوف دلالت نكرده بلكه منتها دلالت آن اينستكه محذوفى بطور مبهم در اينجا مىباشد پس چطور مصنّف آيه شريفه را از مواردى قرار داده كه عقل بر تعيين محذوف دلالت دارد
جواب
مقصود از تعيين محذوف [ احد الامرين ] است باينمعنا كه محذوف شيى ثالثى نمىباشد و بعبارت ديگر :
مراد تعيين اضافى است يعنى نسبت به شى ثالث معيّن و معلوم بوده زيرا غير از ايندو چيز ديگرى براى محذوف بودن صلاحيّت ندارد اگرچه نسبت بايندو محذوف معيّن و مشخّص نمىباشد .
قوله : فذلكنّ الّذى لمتنى فيه : آيه ( 32 ) از سوره يوسف
قوله : اذ لا معنى للوم الانسان على ذات الشخص : زيرا عرفا سرزنش به ذوات و اعيان تعلّق نمىگيرد بلكه انسان را اگر مورد سرزنش و نكوهش قرار دهند در مقابل فعل اختيارى كه از او سر زده و ناپسند مىباشد ملامت مىكنند
قوله : قد شغفها حبّا : آيه ( 30 ) از سوره يوسف
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 680
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٨٠