حبّ وى را مقهور و مغلوب ساخته است .
شارح گويد :
بنابراين كلمه [ فى حبّه ] را نميتوان مقدّر گرفت چنانچه [ فى شانه ] نيز چون شامل [ فى حبّه ] مىشود تقديرش صحيح نيست ، بنابراين متعيّن است به حكم عادت و عرف كلمه [ فى مراودته ] مقدّر گرفته شود .
مصنّف گويد :
و منها : الشّروع فى الفعل .
شارح گويد :
يعنى و از جمله ادلّه بر تعيين محذوف نه قرينه بر اصل حذف شروع در فعل مىباشد و شاهد ما براينكه [ شروع در فعل ] دليل بر تعيين محذوف بوده نه قرينه بر اصل حذف آنست كه :
دليل بر اصل حذف عقل مىباشد زيرا عقل اينمعنا را به خوبى درك مىكند كه جار و مجرور نيازمند به متعلّقى مىباشد و وقتى متعلّق آن ظاهر و آشكار نبود به حكم عقل مقدّر مىباشد پس عقل قرينه بر اصل حذف مىباشد و شروع در فعل دلالت مىكند كه متعلّق جار و مجرور همان فعلى است كه انجامش را آغاز نمودهاند مانند : بسم اللّه ( بنام خدا )
در اين عبارت كلمه [ بسم ] جار و مجرور بوده و متعلّقش همان فعلى است كه بسم اللّه گفتن را مبدء برايش قرار دادهايم پس اگر فعل مزبور قرائت باشد متعلّق [ بسم الله ] اقرء است و بر همين قياس متعلّق را از افعال ديگر بايد قرار داد .
مصنّف گويد :
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 677
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٧٧