است تقدير آن را : فان ضربت بها فقد انفجرت بدانيم كه در اين صورت محذوف جزئى از جمله بوده و آن حرف و فعل شرط مىباشد
لازم بتذكّر است كه مثل چنين فائى ( فاء عاطفهاى كه دلالت مىكند بر سببيّت ما قبل براى ما بعد ) را فاء فصيحه خوانند چه آنكه بواسطه اين فاء از جمله محذوف پرده برداشته شده و آن را كشف مىكنيم منتهى برخى بنابر تقدير اوّل آن را به اين نام خوانده و بعضى بنابر تقدير دوّم و گروهى بنابر هردو تقدير فاء را بنام فصيحه خواندهاند .
سپس شارح در ذيل [ او غيرهما ] مىگويد :
ضمير تثنيه به سبب و مسبّب راجع است يعنى يا جمله محذوف غير از سبب و مسبّب مىباشد
مانند آنچه در فرموده حقتعالى آمده :
فنعم الماهدون ( پس خوب هستند پهنكنندگان )
و شرح آن در مبحث استيناف گذشت و گفتيم در اين جمله مبتداء و خبر محذوف هستند البتّه بنابر قول آنان كه اسم مخصوص را خبر مبتدا محذوف مىدانند يعنى فنعم هم الماهدون
سپس شارح در ذيل [ و امّا اكثر من جمله ] كه مصنّف ايراد نموده مى گويد :
اين عبارت عطف است بر [ امّا جمله ] يعنى :
و محذوف گاهى از يك جمله بيشتر مىباشد مانند :
انا انبئكم بتأويله فارسلون يوسف ( من شما را از تأويل آن خبر خواهم داد پس مرا بسوى يوسف بفرستيد ) .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 666
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٦٦