شارح گويد :
تطويل آنست كه لفظ بر اصل مراد زائد بوده بدون اينكه مقدار زائد فائده اى داشته باشد .
البتّه در آن شرط است كه لفظ زائد معلوم و معيّن باشد مانند آنچه در قول عدى بن زيد عبّادى آمده :
و قدّدت الاديم لراهشيه * و الفى قولها كذبا و مينا
يعنى : و بريد آن زن ( زبّاء ) پوست دست جذيمه را به جهت دو رگ دستش و يافت جذيمه قول آن زن را كذب و دروغ .
كلمه « الفى » يعنى يافت .
شاهد در دو كلمه « كذب » و « مين » است كه هردو بيك معنا بوده و در جمع بين آنها هيچ فائدهاى نمىباشد لذا اين بيت مشتمل بر تطويل است .
پس از آن شارح گويد :
كلمه قددت يعنى قطعت ( بريد ) .
و « راهشان » دو رگى بوده در باطن ذراعين .
و ضمير در « راهشيه » و « الفى » به جذيمة الابرش راجع بوده و در « قددت » و « قولها » به زبّاء برمىگردد .
و اين بيت در داستان كشتن زبّاء و از بين بردنش جذيمه را سرورده شده است و آن قصّهاى معروف و مشهور مىباشد .