غرض او آنست كه تحقيق ايجاز و اطناب و اينكه با چه مقدارى از عبارت تحقّق مىيابند غير ممكنست يعنى مقدار خاصّ و ثابتى وجود ندارد كه عبارات وقتى به آن حدّ رسيد بگوئيم كلام ايجاز داشته و يا مطنب مىباشد و پرواضح است كه اينكلام صحيحى بوده و اشكال به آن وارد نيست .
جواب از اشكال دوم
امّا جواب از اشكال دوّم :
اينكه مصنّف در مقام ايراد و انتقاد گفت :
هيچكدام از دو كلام ( كلام اهل عرف و كلام مطابق با مقتضاى مقام ) مقدار معيّن و مشخّصى نداشته تا براى سنجش و قياس عبارات و الفاظ با آنها صلاحيّت داشته باشند .
در جواب مىگوئيم :
الفاظ كلّا قالب براى معانى بوده و بواسطه آنها مقاصد و اغراض بيان مىگردند و هرطائفه و گروهى براى اداء مرادات خود مبلغى از الفاظ را به كار مىبرند و به خوبى مىدانيم اشخاص بليغ يعنى كسانى كه به مقتضيات احوال آگاه و آشنا بوده و مىدانند كه براى هرمقامى چه مقدار از عبارات و الفاظ را بايد به كار برد كاملا مطّلعند ميدانند كه :
اوّلا : الفاظ رائج و دارج بين اوساط از مردم هنگام بيان مقاصد و اغراضشان چه مقدار است .
ثانيا : در هرمقامى از تكلّم مىبايد چه مبلغى از عبارات به كار رود
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 632
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٣٢