دو را در اينكه وهم احد المتضادين يا احد الشبيهين بمتضادين را حاضر نمىكند مگر آنكه ديگرى را نيز حاضر مىسازد بمنزله تضايف قرار مىدهد و بخاطر همين است كه هرضدى را با ضد خودش به ذهن نزديكتر از مغايرت غير ضدش ميتوان يافت .
البته اينحكم وهم است كه اينطور قضاوت مىنمايد ولى عقل هركدام را تعقل كرده در حالى كه از ديگرى غافل مىباشد .
پس از آن در ذيل [ او خيالى ] مىگويد :
جامع خيالى امرى است كه بسببش خيال آن دو شئ متعاطف را در قوّه مفكّره جمع كند و شرح آن اينست كه بين تصور دو شئ مزبور قبل از آنكه بهم عطف شوند بخاطر اسباب و جهاتى تقارن بوده باشد .
شرح فارسى :
توضيح
قوله : و ما يتصف بها : اين عبارت معطوف است به [ السّواد ] يعنى و كالذوات و الاشياء المتصفة بالمذكورات و مقصود از [ مذكورات ] بياض ، سواد ، ايمان و كفر مىباشد .
قوله : كالاسود و الابيض الخ : مثلا گفته مىشود : الابيض قام و الاسود قعد يا المؤمن فاز و الكافر هلك .
قوله : و امثال ذلك : مثلا بجاى [ اسود ] سوداء و به جاى [ ابيض ] بيضاء گذارده شود چنانچه بدل از [ مؤمن و كافر ] مؤمنه و كافره قرار دهند .
البته اين در صورتى است كه كلمه [ امثال ذلك ] بر [ اسود و ابيض ] معطوف باشد و اگر آن را بر ضمير مونث در [ بها ] عطف كنيم مقصود از
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 548
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٤٨