است مثال آورد مانند :
ابيض و اسود و مؤمن و كافر .
و يا جامع وهمى بين متعاطفين شبه تضاد مىباشد همچون معنائى كه بين سماء و ارض ، اول و ثانى وجود دارد چه آنكه وهم ايندو را به منزله تضايف قرار مىدهد و بخاطر همين است كه شما ضد را با ضدّ خودش بخاطر نزديكتر مىيابيد .
و يا جامع بين متعاطفين خيالى است .
و مقصود از آن اينست كه بين تصور متعاطفين در خيال تقارن بوده و بر عطف سابق باشد .
شارح گويد :
و آنچه به امور و معانى مذكور متصف است نظير اسود كه ذات متصف به سواد بوده و ابيض كه متصف به بياض را گويند و مؤمن شخص موصوف به ايمان را خوانند و كافر كسى كه بكفر متلبّس است مىباشد و نيز امثال اين كلمات چه آنكه دو ذات موصوف به اين اوصاف را باعتبار اشتمالشان بر دو وصف متضاد ، متضادين خوانند .
سپس در دنبال [ او شبه تضاد كالسماء و الارض ] مىگويد :
اين مثال مثال شبه تضاد در محسوسات مىباشد چه آنكه [ سماء ] و [ ارض ] هردو امرى وجودى بوده كه يكى از آن دو در نهايت ارتفاع و بلندى بوده و ديگرى در غايت انحطاط واقعست و همين معناى شبه تضاد مىباشد و بايد توجه داشت كه ايندو با هم متضادين نيستند زيرا تواردشان بر محل نبوده تا تعريف متضادين بر آنها صادق باشد و وجه عدم تواردشان بر محل اينست كه ايندو از اجسام بوده نه اعراض و در
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 546
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٤٦