محلش مقرر است كه اجسام محتاج به محل نيستند بر خلاف اعراض كه تحققشان در خارج بايد در ضمن محل باشد و نيز سماء و ارض از قبيل اسود و ابيض نبوده زيرا دو وصف متضاد داخل در مفهوم ايندو نميباشند
و بعد از [ و الاوّل و الثّانى ] مىگويد :
اين مثال شاهد است براى اشيائى كه اعم از محسوس و معقول مى باشند چه آنكه [ اوّل ] آنست كه سابق بر غير خودش بوده و غيرى بر آن سبقت نگرفته باشد و [ ثانى ] آنست كه تنها مسبوق به واحد باشد از اينرو ايندو به متضادين شباهت پيدا كردهاند و جهتش آنست كه مشتمل بر دو وصفى هستند كه اجتماع آن دو ممكن نمىباشد .
و اما اينكه چرا [ اوّل ] و [ ثانى ] مثال براى متضادين قرار داده نشدهاند و همچون [ اسود ] و [ ابيض ] در زمره امثله متضادين ذكره نشدهاند جهتش آن است كه :
در متضادين شرط است بينشان نهايت خلاف باشد در حالى كه واضح و روشن است مخالفت ثالث و رابع و غير ايندو يعنى خامس و سادس و ديگر مراتب بعدى با [ اوّل ] بيش از مخالفت ثانى با آن مىباشد مضافا به آنكه در مفهوم اول معناى عدمى اعتبار شده لاجرم نمىتوان آن را امر وجودى دانست تا با ثانى ضد باشد .
وجه جامع وهمى بودن تضاد و شبه آن
سپس شارح گويد :
وجه اينكه تضاد و شبه آن جامع وهمى مىباشند آن استكه وهم اين