به عاطف مزبور كه غير از [ واو ] مىباشد برمىگردد و حاصل مراد اينستكه :
در فرض مزبور اگر قصد اين بود كه جمله دوّم را به اوّل ربط دهيم و عاطف و رابطش غير از [ واو ] باشد بواسطه اين عاطف لازمست دوّمى را بجمله اوّل ربط داده بدون اينكه امرى ديگر در اينجا معتبر و شرط باشد مانند : دخل زيد فخرج عمرو يا دخل زيد ثمّ خرج عمرو .
در مثال اوّل جمله [ دخل زيد ] جملهاى است كه محلّ از اعراب ندارد زيرا مستأنفه مىباشد و قصدمان اين است كه خروج عمرو را به آن عطف كرده بطورىكه معناى تعقيب از آن استفاده گردد از اينرو از كلمه [ فاء ] استفاده نموديم چنانچه در مثال دوّم خواستيم از آن معناى مهلت و تراخى استفاده گردد لذا جمله [ خرج عمرو ] را با كلمه [ ثمّ ] به آن عطف نموديم .
سپس در ذيل [ اذا قصد التعقيب او المهلة ] مىگويد :
اينكه مصنف گفت اگر قصد افاده تعقيب يا مهلت باشد جمله دوّم را لازم است با [ فاء ] يا [ ثمّ ] بر جمله اوّلى عطف نمائيم و امر ديگرى شرط نيست جهتش آن است كه غير واو از حروف و ادات عاطفه ديگر علاوه بر اشتراك معانى ديگرى را افاده مىكنند كه در علم نحو مسطور و بهطور تفصيل بيان گرديده لذا وقتى جمله دوّم بوسيله يكى از اين ادات باوّلى عطف شد فائده يعنى حصول معانى اين حروف ظاهر مىگردد بخلاف [ واو ] كه صرفا مفيد اشتراك بوده و امر ديگرى از آن استفاده نمىشود .
شارح گويد :
اينكه گفته شد [ واو ] مفيد اشتراك مىباشد در مورديكه معطوف حكم اعرابى دارد همچون مفرد و جملاتى كه داراى محل از اعراب هستند ظاهر
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 454
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٥٤