نمودن لفظ در صورت نبودن قرينه بر معناى ظاهرش منصرف مىنمايد .
تفصيل
حاصل جوابى كه از استدلال مزبور داده شده اينست كه :
نهى ظاهر در فساد است و بدون قرينه لازم است آن را بر فساد حمل كرد ولى پس از تصريح به عدم فساد و تنصيص بر صحيح بودن منهىّ عنه لازم است از ظهور آن رفع يد نمود و بر مدلول قرينه حمل كرد چنانچه در كلّيّه الفاظى كه محفوف بقرائن صارفه هستند عمل بر همين است بنابراين بين دلالت بر فساد و مناقض بودن آن با تصريح به صحّت هيچ تنافى و تهافتى وجود ندارد زيرا تصريح بصحّت قرينه است بر اينكه ظاهر نهى كه فساد منهىّ عنه بوده مراد نمىباشد .
قوله : فانّ قيام الدّليل الظّاهر : مانند نهى .
قوله : على معنى : نظير فساد منهىّ عنه .
قوله : لا يمنع التّصريح بخلافه : يعنى با تصريح بصحّت منهىّ عنه منافاتى ندارد .
قوله : و انّ الظّاهر غير مراد : كلمه « انّ » بفتح همزه تا با اسم و خبرش معطوف به « بخلافه » باشد .
قوله : قرينة صارفة عمّا يجب الحمل عليه : كلمه « ماء » موصوله در « عمّا » كنايه از فساد منهىّ عنه است .
قوله : عند التّجرّد عنها : يعنى عن القرينة .
متن :
و فيه نظر ، فانّ التّصريح بالنّقيض يدفع ذلك الظّاهر و ينافيه قطعا .
و ليس بين قوله فى المثال « و لو فعلت لعاقبتك الخ » و بين قوله
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 675
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٧٥