عقلا مستحيل باشد در يك محلّ باهم اجتماع كنند چنانچه متضادّين به دو امر وجودى كه واجد چنين خصوصيّاتى باشند گفته مىشود .
با توجّه به اين نكته مىگوييم :
امر و نهى هر دو به ملاحظه معناى طلبى كه دارند وجودى هستند اگرچه متعلّق امر نيز وجودى بوده ولى متعلّق نهى بنا بر اينكه ترك باشد عدمى است ولى در عين حال هر دو طلب بوده و وجودى مىباشند ازاينرو اگر آنها را متناقضين بدانيم و اين نام را به آن دو اطلاق كنيم بر خلاف اصطلاح است .
بلى ، گاهى در اصطلاح ارباب معقول متناقضين به اعمّ از ضدّين نيز اطلاق مىشود و ظاهرا اطلاق نقيض در محلّ بحث نيز به همين عنايت باشد .
قوله : مقتضاهما نقيضان : ضمير تثنيه در « مقتضاهما » به متناقضين راجع است .
قوله : و هو الفساد : ضمير « هو » به نقيض صحّت راجع است .
متن :
و اجاب الاوّلون بانّ :
الامر يقتضى الصّحّة شرعا لا لغة و نقول بمثله فى النّهى و انتم تدّعون دلالته لغة و مثله ممنوع فى الامر .
ترجمه :
جواب قائلين اوّل از دليل دوّم ايشان
طائفه اوّل از اين استدلال اينطور جواب دادهاند :
امر اگرچه مقتضى صحّت عمل است ولى اين اقتضاء تنها از نظر شرع بوده نه لغت و مثل آن را در نهى گفته و مىگوييم :
نهى صرفا در شرع دلالت بر فساد عمل دارد نه در لغت درحالىكه