صحيح است و الّا مورد امر واقع نمىشد چه آنكه در محلّش مقرّر و ثابت است كه امر به شىء دلالت مىكند بر اينكه مكلّف وقتى آن را مطابق با امر آورد مجزى بوده و تكليف از عهدهاش ساقط است فلذا اتيان بعبادات در وقت با رعايت شرائط و اجزاء رافع اشتغال ذمّه و موجب اجزاء است اعمّ از آنكه اجزاء را به معناى سقوط امر تفسير كرده يا آن را به معناى مطابق و موافق امر بدانيم و بهر تقدير امر به شىء مقتضى صحّت و اجزاء عمل مأمور به مىباشد .
و از طرف ديگر مىدانيم كه نهى نقيض امر مىباشد و بديهى است وقتى نسبت بين دو شىء تناقض بود مقتضاى آن دو نيز بينشان تناقض است چنانچه آب با آتش نقيض يكديگر بوده قهرا مقتضاى آب كه برودت است با مقتضاى آتش كه حرارت مىباشد متناقض است لا جرم وقتى امر مقتضى صحّت و اجزاء بود نهى كه نقيض آن است بايد مقتضى فساد و عدم اجزاء باشد و در غير اين صورت نبايد نهى را نقيض امر بدانيم درحالىكه نقيض بودنش بديهى و ضرورى است .
قوله : الوجه الثّانى لهم : ضمير در « لهم » به مثبتون راجع است .
قوله : لما هو الحقّ : يعنى لما هو الثّابت و المحقّق .
قوله : من دلالته على الاجزاء : كلمه « من » بيان و تفسير است براى « ما هو الحقّ » و ضمير مجرورى در « دلالته » به امر راجع است و كلمه « اجزاء » بكسر همزه اوّل مىباشد .
قوله : بكلا تفسيريه : يعنى دو تفسيرى كه براى « اجزاء » گفتهاند كه در شرح به آن اشاره شد .
قوله : و النّهى نقيضه : يعنى نقيض امر .
مؤلّف گويد :
متناقضين به دو امرى اصطلاحا گفته مىشود كه يكى از آن دو امر وجودى و ديگرى عدمى باشد و بينشان نهايت بعد و خلاف بوده بهطورىكه
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 668
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٦٨