ذكر كرديم كه ايشان براى فرار از اين محذور و ايراد و متوجّه نشدن اشكال نقضى در نسخ فرمودند :
لازم است بيان اجمالى با منسوخ مقرون و همزمان بوده و بيان تفصيلى آن را مىتوان تأخير انداخت ولى معذلك مرحوم سيّد مرتضى ادّعاى اجماع بر خلاف اين امر نموده و همانطورىكه به آن قبلا اشاره شد فرمود :
اجماع علماء و ارباب تحقيق بر اين منعقد است كه در نسخ بيان تأخيرش جايز بلكه لازمست فلذا همين اجماع را دليل ردّ بر كسانى كه از تأخير بيان در مجمل منع كردهاند قرار داده و اينطور فرموده است :
نقل پارهاى از عبارات مرحوم سيّد در ارتباط با جواز تأخير بيان در نسخ
مرحوم سيّد دراينباره مىفرماين :
اجماع و اتّفاق است بر اينكه از خداوند متعال نيكو و پسنديده است كه بيان را تا زمان فرارسيدن وقت فعل مأمور به و زمانى كه در آن حكم نسخ مىشود از وقت خطاب تأخير انداخت اگرچه اين تعويق و تأخير در زمان صدور خطاب مقصود و مراد بوده است چه آنكه حقتعالى وقتى بفرمايد : ( صلوا ) ( نماز بگذاريد ) و مقصودش غايت و مدّت معيّنى باشد پس انتهاء فعل به آن بدون تجاوز و گذشتن از غايت مزبور در حال خطاب منظور و مراد بوده و همين انتهاء و عدم تجاوز را مىتوان از فوائد خطاب قرار داده و بگوئيم :
در وقتى كه مخاطب ( به صيغه فاعل ) خطاب نمود مراد و مقصودش به آن انجام فعل تا زمان معيّن و مشخّصى بوده و غرضش بر اين تعلّق گرفته كه مكلّف مأمور به را تا همان زمان انجام داده و از آن تجاوز نكند ولى معذلك در وقت خطاب لفظى كه كاشف از اين غرض و قصد باشد نياورده و خطاب