قوله : و كذلك اعتقاده للخصوص : يعنى اعتقاد مخاطب بخصوص بودن عامّ نيز مشروط و معلّق است .
قوله : و ليس بعد هذا : يعنى بعد از اين تساوى و تعارضى كه بين دو اعتقاد مذكور مىباشد .
قوله : يعتقد انّه على احد الامرين : ضمير در « انّه » به عامّ مزبور راجع است .
قوله : فامّا ان يترك على حاله : يعنى پس از فرارسيدن زمان حاجت يا عامّ به حال خود واگذارده مىشود بنابراين ضمير در « يترك » و « حاله » به عامّ راجع است .
قوله : فيعمل عليه : ضمير در « عليه » به خصوص راجع است .
قوله : و هذا هو نصّ قول اصحاب الوقف : مشار اليه « هذا » اين تقرير است كه گفته شد :
پس از تعارض دو اعتقاد بايد بگوئيم : وقتى مخاطب لفظ عامّ را شنيد ابتداء نه مىتواند آن را بر عموم حمل كرده و نه بر خصوص بلكه بايد صبر كند تا زمان عمل و وقت حاجت فرابرسد و در اين زمان يا عامّ به حال خودش واگذارده شده و يا دليلى بر خصوص قائم مىگردد .
پس اين تقرير عينا همان بيانى است كه قائلين بوقف در عامّ مىگويند ، زيرا ايشان معتقدند كه عامّ را نه بر عموم مىتوان حمل كرد و نه بر خصوص بلكه هريك از اين دو معلّق و مشروط به شرطى است ، حمل بر عموم مشروط به اينست كه قرينهاى بر تخصيص قائم نشود و حمل بر خصوص نيز معلّق و مشروط است بر قيام دليل بر خصوص .
قوله : قد صار اليه من يذهب الخ : حاصل مراد مرحوم سيّد از اين عبارت آنست كه :
مستشكل و سائل از كسانى است كه مبناى وقف را باطل مىداند و
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 1138
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٣٨