ان يدلّ فى المستقبل على ذلك ، لانّ اعتقاده للعموم مشروط و كذلك اعتقاده للخصوص و ليس بعد هذا الّا ان يقال :
يعتقد انّه على احد الامرين : امّا بالعموم او الخصوص و ينتظر وقت الحاجة فامّا ان يترك على حاله فيعتقد العموم او يدلّ على الخصوص فيعمل عليه و هذا هو نصّ قول اصحاب الوقف فى العموم ، قد صار اليه من يذهب الى انّ لفظ العموم مستغرق بظاهره على اقبح الوجوه .
ترجمه :
سؤال
اگر در مقام انتقاد به دليل سوّم گفته شود :
از لفظ عامّ مزبور مىتوان به اين نحو استفاده برد كه مخاطب بمجرّد شنيدن عمومش را اعتقاد مىكند منتهى مشروط به اينكه تخصيصى بعدا به آن وارد نشود و بدين ترتيب محذور بىفائده بودن كلام و تساوى وجود و عدمش دفع مىگردد .
جواب
در جواب سيّد ( ره ) فرمودهاند :
بين اين كلام كه به عمومش معتقد مىشويم مشروط به اينكه در آينده تخصيصى به آن وارد نشود و بين كلام ديگرى كه مىگويد :
واجب است به خاصّ بودن آن معتقد شد تا اينكه در آينده دليلى بر خصوص قائم گردد .
هيچ فرقى نيست زيرا اعتقاد بعموم مشروط به نيامدن مخصّص بوده همانطورىكه اذعان به خصوص معلّق به ورود مخصّص و قيام دليل برآن مىباشد پس هريك از اين دو معلّق و مشروط هستند و از اين نظر بينشان فرقى نيست لذا پس از تعارض و تساوى اين دو اعتقاد بايد بگوئيم :
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 1136
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٣٦