زنگى را قبول نداريم و مىگوييم بين آنها فرق است زيرا شخص عربزبان اساسا از لغت زنگى هيچچيز درك نمىكند ازاينرو خطابش به لغت مزبور صحيح نيست بخلاف مخاطب بلفظ مجمل زيرا در اين فرض مخاطب به يكى از مدلولات لفظ آگاه و مطّلع است لذا اگر تصميم بر انجام آن بگيرد مطيع و در صورتى كه بخواهد آن را ترك نمايد گناهكار و عاصى شمرده مىشود .
و امّا دليل ايشان بر منع از تأخير بيان در غير الفاظ مجمل يعنى عامّ و مطلق و منسوخ از استدلال قائلين به تفصيل معلوم شده چنانچه جواب از آن نيز از جواب در مقابل استدلال مفصّلين استفاده مىگردد .
تفصيل
قوله : بخلاف المخاطب باللّفظ المجمل : مثل اينكه مولى به بندهاش بگويد : جئني بالعين ( عين را براى من بياور ) و در وقت خطاب قرينهاى كه دلالت بر مقصود از عين را بنمايد نصب نكند .
قوله : فانّه يعلم انّ المراد احد مدلولاته : ضمير در « فانّه » و « يعلم » به مخاطب راجع بوده و در « مدلولاته » به لفظ مجمل عود مىكند ، يعنى در مثال مذكور مخاطب مىداند كه مولى از لفظ « عين » يا ذهب اراده نموده و يا مثلا فضّه را قصد كرده اگرچه بطور تعيين هيچيك محرز نيستند ولى همين مقدار كه اجمالا معلوم است يكى از اين دو مقصود و مراد مىباشد كافيست كه با خطاب عربى به لفظ زنگى فرق داشته باشد .
قوله : فيطيع : يعنى فيطيع بالعزم على الفعل المبيّن له به اين معنا كه اگر تصميم گرفت فعلى را كه بعدا مولا برايش بيان مىكند انجام دهد از همين وقت عزم و تصميم مطيع شمرده مىشود .
قوله : و يعصى : يعنى و يعصى بالعزم على ترك الفعل المبين له به اين معنا اگر تصميم گرفت فعلى را كه بعدا مولا برايش بيان مىكند ترك كند از
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 1121
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٢١