تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 1118

مساهمون:

ص١١١٨
است و آن وجود مصلحت در اين امر مىباشد و مصلحت موجوده را دو چيز مىتوان دانست : 1 - وقتى مولى به عبدش خطابى نمود و مشخّص است كه در روز كذا بايد عبد آن را عملى سازد ولى در حين خطاب بيان نكرد كه مقصودش از مأمور به چيست ، پرواضح است كه عبد در چنين موقعيّتى تمام همّ خود را مصروف در انجام فعل به‌نحوىكه مطلوب مولى است مىنمايد و نفس خويش را آماده براى هرچه غرض مولى مىباشد مىكند به‌طورىكه در وقت عمل بمجرّد علم به مقصود بىدرنگ همان را تحصيل مىنمايد . 2 - اين نحو از خطاب كه ابتداء بنحو اجمال صادر شده و براى مدّتى بيانش را بتأخير بيندازند تا عبد ظرف آن خود را آماده سازد بسا علاوه بر آمادگى پيدا كردن عبد مصلحت كامنه ديگرى كه در آن نهفته است اين مىباشد كه بدين‌وسيله انجام فعل و امتثال مأمور به براى عبد در غايت سهولت و نهايت آسانى و سادگى قرار مىگيرد و اين دو مصلحت در كلّيّه موارد تأخير بيان از وقت خطاب به زمان حاجت جارى بوده بدون اينكه اختصاص بخصوص برخى از ظواهر دون بعضى داشته باشد . قوله : سوى ما يتخيّله الخصم : ضمير منصوبى در « يتخيّله » به ماء موصوله راجع است . قوله : من قبح الخطاب معه : كلمه « من » بيان است براى « ما يتخيّله » و ضمير در « معه » به تأخير بيان از وقت خطاب راجع است . قوله : و سنبيّن ضعفه : ضمير در « ضعفه » به ما يتخيّله عود مىكند و اين عبارت اشاره است به دليل اوّل مرحوم مصنّف كه فقد مانع باشد . قوله : و لا يمتنع عند العقل : اشاره است به دليل دوّم مرحوم مصنّف كه وجود مقتضى باشد . قوله : فرض مصلحة فيه : ضمير در « فيه » به تأخير بيان راجع است .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 1118 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى