فراغ آن از تكليف يقين پيدا كرده و امتثال حتما حاصل است درحالىكه اگر مطلق را به اطلاقش باقى بداريم اين يقين حاصل نبوده و احتمال عدم امتثال بقوّت خود باقيست و در چنين وقتى وظيفه آنست كه مطلق بر مقيّد حمل شود چه آنكه اشتغال يقينى فراغ يقينى لازم دارد برخى از اصوليّون بدون اينكه باشكال اشارهاى كرده باشند تنها جوابى را كه مرحوم علّامه دادهاند همراه با دليل ديگر بعنوان برهان و حجّت مستقلّى براى حمل مطلق بر مقيّد ذكر كردهاند .
مؤلّف گويد :
مقصود از دليل ديگر همان برهان جمع بين دليلين است و مقصود مصنّف از « و هو كما ترى » اينست كه فرموده مرحوم علّامه كه در واقع جواب از اشكال است خود به تنهائى دليل مستقلّ نبوده بلكه بانضمام دليل ديگر كه به آن اشاره شد مجموعا يك دليل مىباشد پس مستقلّا آن را دليل علىحدّه و جداگانهاى اگر بخواهيم فرض كنيم صحيح نيست .
قوله : و قد اشار الى بعض هذا الاشكال فى النّهاية : ضمير فاعلى در « اشار » به مرحوم علّامه راجع بوده و مقصود از « بعض هذا الاشكال » همانطورىكه اشاره شد تنها فرض تساوى اراده مجاز از مطلق و مقيّد است .
قوله : و اجاب عنه : ضمير فاعلى در « اجاب » به مرحوم علّامه و ضمير مجرورى در « عنه » به اشكال عود مىكند .
قوله : بما يرجع عنه : يعنى عن الاشكال .
قوله : الى انّ حمله حينئذ على المقيّد : ضمير در « حمله » به مطلق راجع بوده و مقصود از « حينئذ » حين تعارض احتمال المجازين فى المطلق و المقيّد مىباشد .
قوله : بخلاف ابقائه على اطلاقه : ضمير در « ابقائه » به مطلق عود مىكند .
قوله : فانّه لا يحصل معه ذلك اليقين : ضمير در « فانّه » به معناى « شأن » بوده و ضمير در « معه » به ابقاء مطلق على اطلاقه راجع است .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 1063
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٦٣