افراد رجل قابل انطباق نبوده و صرفا بر افراد محدود و مشخّصى كه واجد صفت علم باشند صدق مىنمايد پس معناى آن رها و آزاد نبوده بلكه گرفته و بسته است .
معانى مطلق و معناى مراد از آن در اين مقام
براى مقيّد دو معنا ذكر شده است :
اوّل : معنائى كه ذكر شد و آن عبارت بود از معناى واقع در قبال مطلق و از آن به مقيّد حقيقى نام مىبرند .
دوّم : مقيّد اضافى و آن عبارتست از مطلقى كه به واسطه قيدى از قيود از شيوع خارج شده و معنايش محدود گردد مانند لفظ « رقبه مؤمنه » كه باعتبار شيوعش بين رقبات و مماليك مؤمنه اطلاق داشته ولى به ملاحظه مطلق رقبات اعمّ از مؤمن و غير آن چون قيد مؤمنه به دنبالش آمده محدود و مقيّد است ازاينرو قيد مزبور آن را از اطلاق زائل و خارج كرده است بنابراين مىتوان گفت لفظ مزبور از جهتى مطلق و از حيثى مقيّد است و مقصود از اصطلاح مقيّد در باب اطلاق و تقييد همين معناى دوّم كه معناى اضافى است مىباشد .
قوله : بمعنى كونه حصّة محتملة لحصص كثيرة : ضمير در « كونه » به مطلق راجع بوده و مراد از « حصّه » فرد و از « محتمله » مشتركه مىباشد .
قوله : تحت امر مشترك : مقصود از « امر مشترك » جنس مىباشد .
قوله : و المقيّد خلافه : يعنى خلاف مطلق .
قوله : فهو ما يدلّ لا على شايع فى جنسه : ضمير « هو » به مقيّد راجع است و مثال آن همچون « زيد » و كلّيّه اعلام شخصيّه .