الف و لام چه آنكه معناى اين لفظ عبارتست از فرد من الرّجال و به فارسى مردى از مردان پرواضح است كه اين معنا بر يكيك از مردان يعنى زيد ، عمر ، بكر ، خالد و . . . . . صادق بوده و هيچيك از نظر انطباق معناى مزبور برآن رجحان و تقدّمى بر ديگرى ندارد پس مىتوان گفت معناى لفظ « رجل » واجد وسعت و شيوعى است كه به ملاحظه آن معنا رها و آزاد بوده و به هريك از مصاديق و افراد صدق مىنمايد منتهى در زمانى كه بر فردى مثل زيد صدق مىكند بر ديگر افراد قابل انطباق نبوده و پس از انصراف از آن فرد بر فرد ديگر منطبق مىشود و به عبارت ديگر :
صدق و شمول آن بر افراد بدلى و طولى مىباشد به اين معنا كه افراد را در طول هم شامل مىشود و صدقش بر هريك بدل از ديگرى است و همين خصيصه فارق بين آن و عامّ است چه آنكه عامّ شمولش نسبت بافراد عرضى و استغراقى است و كلّ مصاديق در آن واحد مشمول لفظ واقع مىشوند فلذا در آيه شريفه :
وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ
كلمه « الانسان » عامّ بوده و معناى آن اينست كه :
تمام افراد انسان و جميع مصاديق آن در زيان هستند بهنحوىكه اين حكم در يك زمان و آن واحد يكيك افراد انسان را فرا مىگيرد فلذا گفتهاند عموم و شمولش عامّ عرضى و استغراقى است ولى مطلق بدلى و طولى مىباشد و مراد مرحوم مصنّف از « حصّة محتملة لحصص كثيرة » همين معناى عموم بدلى و طولى است .
مقيّد و تعريف آن
مقيّد عبارتست از لفظى كه مدلولش معناى محدود و جزئى بوده بهطورىكه واجد شيوع و رواج نباشد نظير « رجل عالم » كه بر تمام مصاديق و