تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
در غصب نيز جزء محسوب مىگردد ولى مىگوييم : قبول نداريم مكلّف در چنين حالى كه غاصب است مطيع محسوب شود . و اينكه ادّعاء قطع بر مطيع بودنش شد ممنوع است زيرا معلوم نيست مولى از امر به خياطت تحصيل آن از هر راهى كه بوده قصد كرده باشد . تفصيل در استدلال اوّل گفته شد : اگر مولائى بنده‌اش را امر به دوختن لباسى نمايد و او را از « كون » و نشستن در مكانى نهى نمايد و سپس بنده در همان مكان نشسته و لباس را بدوزد قطع داريم كه وى هم مطيع است و هم عاصى . مرحوم مصنّف مىفرماين : اوّلا : مثالى كه براى اثبات مدّعا آورده شد از محلّ كلام خارج است زيرا مولى در اين مثال طالب خياطت است كه عبد آن را انجام دهد و لو در مكان غصبى باشد و بديهى است در چنين موردى بايد عبد مطيع و عاصى باشد ولى همان‌طورىكه گفته شد مورد بحث اين‌طور نبوده و عبد مكلّف است كه متعلّق تكليف را بر وجه عبادت و خالى از هرگونه منقصت و مبغوضيّتى بياورد . ثانيا : بين مثالى كه ذكر شد با مورد كلام از جهت ديگر فرق است و آن اينكه : در مثال مزبور نمىتوان « كون » را متعلّق امر دانست چه آنكه خياطت كه مأمور به است عبارتست از وصل نمودن بخيه‌ها و متّصل نمودن قطعات جامه به يكديگر مىباشد و پرواضح است كه « كون » يعنى اشغال مكان جزء اين حقيقت نمىباشد درحالىكه غصب عين « كون » مىباشد پس متعلّق امر با