قوله : اذا ضعف بالتّجوّز : ضمير در « ضعف » به قطعى راجع است .
قوله : اذ لا يبقى قطعيّا : ضمير در « لا يبقى » به عامّ راجع است .
متن :
و الجواب به مثل ما تقدّم ، فانّ التّخصيص يقع فى الدّلالة و هى ظنّيّة ، فلا تنافيه قطعيّة المتن .
ترجمه :
جواب مرحوم مصنّف از دليل قائلين بتفصيل
مرحوم مصنّف مىفرماين :
جواب از اين استدلال نظير همان جوابى است كه قبلا گذشت يعنى مىگوييم :
تخصيص عمومات قرآنى در دلالت آنها بوده كه آن نيز همچون سند خبر واحد ظنّى است در نتيجه تنافى و تهافتى بين قطعى بودن متن قرآن با تخصيص در دلالت آن نيست .
قوله : و هى ظنّيّة : ضمير « هى » به دلالت راجع است .
قوله : فلا تنافيه قطعيّة المتن : ضمير منصوبى در « لا تنافيه » به تخصيص راجع بوده و مراد از « قطعيّة المتن » كه فاعل « لا تنافيه » است قطعى بودن سند قرآن مىباشد .
متن :
و احتجّ المتوقّف بانّ :
كلّا منهما قطعى من وجه و ظنّى من آخر كما ذكرنا ، فوقع التّعارض ، فوجب التّوقّف .
ترجمه :
استدلال قائل بتوقّف
قائلين بتوقّف فرمودهاند :