هذا حلو حامض ( اين ترش شيرين است ) .
وجه دليل بودن اين مثال براى مورد بحث آنست كه :
قطعا دو كلمه « حلو » و « حامض » به ملاحظه اينكه خبر از « هذا » هستند واجد ضمير بوده و نمىتوان آنها را از آن خالى دانست ازاينرو سه احتمال در بين مىباشد :
اوّل : بگوئيم ضمير در هركدام بطور مستقلّ وجود دارد .
دوّم : آنكه در يكى از اين دو بطور معيّن ضمير مىباشد مثلا در اوّلى بدون دوّم يا در دوّمى بدون اوّل .
سوّم : ملتزم شويم كه در هر دو بطور مشترك يك ضمير وجود دارد .
امّا احتمال اوّل باطلست زيرا مقتضى است كه هركدام جداگانه محكومبه و خبر براى مبتداء باشند يعنى مثلا حكم كرده باشيم به اينكه اين شىء هم ترش بوده و هم شيرين يعنى در عين حالى كه ترش است شيرين نيز مىباشد و اين حكم به ملاحظه اينكه جمع بين ضدّين بوده مستحيل و ممنوع است .
و امّا احتمال دوّم : آن نيز باطلست چون اقتضايش آنست كه كلمه خالى از ضمير از خبريّت منتفى شده و تنها واجد ضمير خبر باشد و آن چون بر خلاف فرض است قابل التزام نيست زيرا بحسب فرض هر دو خبر مىباشند .
و امّا احتمال سوّم : مطلوب بوده و بدين ترتيب ثابت مىشود كه دو كلمه « حلو » و « حامض » مشتركا در ضمير واحد عمل نمودهاند و در نتيجه مدّعاى ما اثبات مىشود .
سپس قائل فرموده خويش را بكلامى از سيبويه تأييد كرده و افزوده است :
سيبويه مثال : قام زيد و ذهب عمرو الظّريفان را تجويز نموده يعنى گفته است « الظّريفان » صفت براى « زيد » و « عمرو » مىباشد و چون عامل در
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 961
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٦١