امّا اداتى كه حرف هستند پس خاصّ بودن موضوع له در آنها بسى واضح و روشن است و شرح آن گذشت .
و امّا اداتى كه فعل مىباشند بايد بگوئيم :
اخراج و استثناء به واسطه آنها به ملاحظه معناى نسبى و اضافى كه دارند صورت مىگيرد و قبلا دانسته شد كه وضع افعال به اين لحاظ عامّ و موضوع له خاصّ مىباشد همچون حروف .
و امّا اداتى كه اسم هستند در ارتباط با آنها مىگوييم :
اسماء استثناء از قبيل مشتقّات بوده و وضع آنها همچون مشتقّات عامّ و موضوعلهشان خاصّ مىباشد چنانچه شرحش قبلا گذشت .
قوله : لخصوصيّات الاخراج : يعنى مصاديق استثناء .
قوله : امّا الحرف منها : ضمير در « منها » به ادوات عود مىكند .
ادات حرفى استثناء مانند : الّا .
قوله : و امّا الفعل : مانند : ليس ، لا يكون ، ما عدا .
قوله : فلانّ الاخراج به : ضمير در « به » به فعل راجعست .
قوله : انّما هو باعتبار النّسبة : يعنى افعال استثناء به ملاحظه معناى هيئت كه معناى نسبى و ربطى است در مقام استثناء به كار مىروند .
قوله : انّ الوضع بالاضافة اليها عامّ : ضمير در « اليها » به نسبت راجع است .
قوله : و امّا الاسم : مانند : غير ، سوى .
قوله : فلانّه من قبيل المشتقّ : ضمير در « فلانّه » به اسم راجعست و وجه بودن آنها از قبيل مشتقّ اينست كه اسماء استثناء به معناى وصف هستند مثلا وقتى مىگوييم :
جاءنى القوم غير زيد يعنى زيد مغاير للقوم و اين معناى وصفى از كلمه « غير » استفاده مىشود .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 872
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٧٢