و عامّى قرار داده و مىتواند واضع لفظ يا الفاظ را در قبال افراد و مصاديق مندرجه در تحت عام وضع نمايد چه آنكه در زمانى كه عقل به واسطه مفهوم عام بمصاديق توجّه پيدا نموده آنها معلوم و بطور اجمال محرز گشتهاند و همين مقدار از علم اجمالى نيز در مقام وضع كافى است ، در اين صورت وضع عام است چون تصوّر بنحو عموم صورت گرفته ولى موضوع له خاصّ مىباشد زيرا بحسب فرض لفظ براى مصاديق و افراد خاصّ قرار داده شده است .
قوله : يسهل بتدبّرها : ضمير مؤنّث در « تدبّرها » به مقدّمه راجع است .
قوله : و تزداد بتذكّرها : يعنى تذكّر مقدّمه .
قوله : و هى انّ الواضع : ضمير « هى » به مقدّمه راجع است .
قوله : لا بدّ له من تصوّر المعنى : ضمير در « له » به واضع عود مىكند .
قوله : فان تصوّر معنى جزئيّا : ضمير در « تصوّر » به واضع عود مىكند .
مؤلّف گويد :
مقصود از تصوّر معناى جزئى در اينجا بنحو استقلال بوده بدون اينكه آن را در ذيل مفهوم عامّى در نظر بگيرد .
قوله : و عيّن بازائه لفظا مخصوصا : ضمير فاعلى در « عيّن » به واضع و ضمير مجرورى در « بازائه » به معنى جزئيّا راجع است .
قوله : او الفاظا مخصوصة : همچون موارد ترادف كه الفاظ متعدّد جملگى در قبال يك معنا وضع شدهاند .
قوله : متصوّرة تفصيلا او اجمالا : كلمه « متصوّرة » حال است از « الفاظا » و مىتوان آن را صفت فرض نمود .
قوله : كان الوضع خاصّا : كلمه « وضع » در اينجا به معناى ما يتصوّر مىباشد .
قوله : التّصوّر المعتبر فيه : ضمير در « فيه » به وضع راجع است .
قوله : و هو ظاهر : ضمير « هو » به خاصّ بودن وضع و موضوع له راجع
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 863
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٦٣