مثال براى وضع عامّ و موضوع له خاصّ
و از افراد قسم دوّم است مبهمات همچون اسماء اشاره ، بنابراين لفظ « هذا » مثلا وضع شده است براى خصوص هر فردى كه به واسطهاش به آن فرد اشاره مىگردد ولى به اين ملاحظه كه واضع مفهوم عامّ و كلّى را تصوّر كرده است .
و مقصود از معناى عامّ و كلّى « كلّ مشار اليه مفرد مذكّر » بوده كه واضع لفظ را براى اين مفهوم عامّ قرار نداده بلكه براى خصوصيّات و مصاديق آنكه در تحتش مندرج هستند وضع كرده .
و وجه اين حكم آنست كه لفظ « هذا » صرفا بر افراد و مصاديق مفرد مذكّر اطلاق مىشود لذا كلمه « هذا » را اطلاق نمىكنند و از آن يك مفرد مذكّر كلّى را اراده نمايند بلكه در اطلاقش لازمست به شخص معيّن و مشخّصى قصد نموده و آن را مورد اشاره لفظ مزبور قرار دهند .
پس اگر لفظ « هذا » براى معناى عامّ همچون « رجل » وضع شده بود بايد اطلاق يادشده در آن جايز باشد درحالىكه اينطور نيست و عينا همين تقرير در ساير الفاظ اسم اشاره جاريست .
قوله : فمن القسم الاوّل من هذين : گفته شد در جائى كه وضع عامّ است يا لفظ را براى همان معناى عامّ قرار مىدهند كه در اين صورت موضوع له نيز عامّ مىگردد و يا آن را در قبال مصاديق و افراد آن مىگذارند پس مقصود از « قسم اوّل » در اينجا صورتى است كه وضع عامّ و موضوع له نيز عامّ باشد .
قوله : مثلا من كلّ مصدر : يعنى از هر مادّهاى كه باشد .
قوله : لمن قام به مدلوله : ضمير در « به » به من موصوله و در « مدلوله » به مصدر عائد است .
قوله : و صيغة مفعول منه : ضمير در « منه » به كلّ مصدر راجع است .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 866
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٦٦