عام بعد از تخصيص از ظهورش خارج شده و ديگر نسبت بعموم ظهورى ندارد و هر لفظى كه ظاهر نباشد در حمل بر معنا حجّت نيست .
جواب از اين استدلال آن است كه اگرچه عام مخصّص بعد از تخصيص در عموم ظاهر نيست ولى قبول نداريم حتّى در باقى نيز ظاهر نباشد و مدرك ما بر اين منع اينست كه :
مولى وقتى عامى را تخصيص داد و بنده پس از تخصيص باقى افراد را مورد امتثال قرار نداد عقلاء و اهل عرف وى را ملامت و سرزنش مىكنند و وى را بر مخالفت توبيخ مىنمايند و نفس همين توبيخ و ملامت علامت آنست كه عام پس از تخصيص در باقى افراد ظاهر است چنانچه در دليل سابق اين معنا را تقرير و تثبيت نموديم پس ظهور عام بعد از تخصيص در باقى افراد محلّ اشكال و تأمّل نيست .
بلى ، همانطورىكه اشاره شد البتّه عام مخصّص در عموم كه معناى حقيقى آن باشد ظهور ندارد ولى اين عدم ظهور ضررى به مدّعاى ما وارد نكرده و سبب آن نمىشود كه نسبت به باقى نيز ظهورش را منكر بشويم چنانچه هر لفظى كه به كمك قرينه صارفه از معناى حقيقيش منصرف شده و بر معناى مجازى حمل گردد حالش اينگونه است كه پس از مقرون شدنش به قرينه در معناى حقيقى ظاهر نيست ولى اين ظهور سبب آن نيست كه ظهورش در معناى مجازى نيز منتفى باشد مثلا :
وقتى گفته مىشود : رأيت اسدا ( ديدم شير را ) ظاهر لفظ « اسد » همان حيوان درّنده معروف مىباشد و پرواضح است وقتى قرينه « يرمى » را با آن همراه كرده و مىگوييم :
رأيت اسدا يرمى ( ديدم شير و شجاعى را كه تير مىانداخت ) از معناى اوّلى منصرف شده و ظهورش نسبت به آن منتفى مىگردد ولى ظهور آن در معناى مجازى كه شخص شجاع باشد جاى انكار نيست .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 832
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٣٢