تفصيل
حاصل جوابى كه مرحوم مصنّف از استدلال مذكور مىدهند اينست كه :
بين عام مخصّص و سه مثال مذكور فرق واضح و روشن است لذا از التزام بمجاز بودن عام در باقى افراد لازم نمىآيد كه در سه مثال مزبور نيز به مجازيّت آنها قائل بشويم :
امّا در « مسلمون » .
پرواضح است كه « واو » در اين كلمه لفظ جداگانهاى نبوده تا در استقلال و عدم استقلالش صحبت كنيم بلكه اساسا جزء كلمه « جمع » بوده به همان نحوى كه الف در « ضارب » يا واو در « مضروب » جزء مىباشد ازاينرو كلمه « مسلمون » لفظ واحد در قبال معناى واحدى مىباشد بخلاف عام مخصّص كه وجودش از مخصّصات غير مستقلّ همچون شرط و صفت و استثناء منهاض و علىحدّه است و لو مخصّصات را غير مستقلّ بدانيم .
و امّا در كلمه « المسلم » .
البتّه اين لفظ با « مسلمون » اين فرق را دارد كه الف و لام كلمه جداگانهاى بوده و از « مسلم » منهاض است ولى باز با عام مخصّص يكسان و متّحد نيست چه آنكه عرف و اهل محاوره بين عام و مخصّص امتياز قائل شده و آنها را دو كلمه جدا و ممتاز از يكديگر مىدانند درحالىكه نسبت به « المسلم » چنين قضاوت نكرده و مجموع را كلمه واحد و يك لفظ مىدانند و در اين حكم هيچ مجاز يا نقلى هم مرتكب نمىشوند فلذا نمىتوان گفت لفظ « مسلم » دلالت بر معنائى نموده و كلمه « الف و لام » بر معناى ديگرى دال مىباشد بلكه جملگى واجد يك معنا است .
و امّا در تركيب « الف سنة الّا خمسين عاما » .
اوّلا : در اين جمله نيز همچون عام مخصّص به مجازيّت قائل هستيم و آن را از دو مثال ديگر جدا مىكنيم و اينكه مستدلّ گفت خصم به حقيقت بودن
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 812
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨١٢