عام عود مىكند .
قوله : و القول الخ : كلمه « القول » مبتداء و خبرش « مجرّد عبارة » مىباشد .
قوله : بانّه كان متناولا له : ضمير در « بانّه » به لفظ عام راجع بوده و ضمير مجرورى در « له » به باقى عود مىنمايد .
قوله : و هى صفة للّفظ : ضمير « هى » به حقيقت در مقابل مجاز راجع است .
متن :
و عن الثّانى :
بالمنع من السّبق الى الفهم و انّما يتبادر مع القرينة و بدونها يسبق العموم و هو دليل المجاز .
ترجمه :
جواب مرحوم مصنّف از دليل دوّم
قبول نداريم كه از لفظ عام باقى افراد تبادر به ذهن نمايد بلكه اين تبادر و سبقت به كمك قرينه مىباشد و بدون آن عموم متبادر است و اين معنا خود دليل بر مجاز بودن عام در باقى است .
تفصيل
مستدلّ در دليل دوّمش گفت :
عام وقتى با قرينه يعنى مخصّص ذكر شود تنها افراد باقى به ذهن سبقت مىگيرد پس معلوم مىشود عام مخصّص در باقى حقيقت است .
مرحوم مصنّف در جواب مىفرماين :
اگر اين سبقت مستند به صرف لفظ بوده بهطورىكه قرينه هيچ نقشى