قطع و يقين داريم بين رجل و رجال هيچ فرقى نيست يعنى همانطورىكه رجل نسبت به افرادش عامّ نيست رجال نيز همينطور مىباشد با اين فرق كه لفظ رجل وقتى اطلاق مىشود شامل هر يك نفر بدل از نفر ديگر شده ولى كلمه « رجال » زمانى كه القاء مىگردد شامل هر سه نفر بدل از سه نفر ديگر مىگردد زيرا اقلّ مراتب جمع سه فرد است نه كمتر از آن .
و به عبارت ديگر :
هركدام از دو لفظ « رجل » و « رجال » مطلق بوده نه عامّ و بديهى است كه شمول مطلق نسبت به افرادش شمول طولى و بدلى است ولى شمول عامّ به ملاحظه افرادش استغراقى و عرضى مىباشد .
بلى ، مىتوان گفت :
وقتى جمع منكّر بدون قرينه اطلاق مىشود قطعا شامل سه فرد مىگردد و اين عدد كه اقلّ مراتبش محسوب مىشود يقينا مشمول لفظ بوده پس قهرا متكلّم نيز آن را اراده كرده است ولى ساير افراد جمع يعنى از سه به بالا مشكوك بوده و نسبت به آنها بايد به حكم شكّ عمل گردد .
قوله : فى صلوحه لكلّ عدد بدلا : ضمير در « صلوحه » به جمع منكّر راجع بوده و مقصود از « لكلّ عدد » عدد سه و بالاتر از آن مىباشد .
قوله : فى صلوحه لكلّ واحد : ضمير در « صلوحه » به « رجل » راجع است .
قوله : نعم اقلّ المراتب واجبة الدّخول قطعا : مقصود از « اقلّ المراتب » عدد سه بوده و منظور از « واجبة الدّخول » دخول در تحت جمع منكّر مىباشد .
قوله : فعلم كونها مرادة : ضمير در « كونها » به اقلّ المراتب راجع است .
قوله : و بقى ما سواها على حكم الشّكّ : ضمير در « ما سواها » به اقلّ المراتب عود مىكند .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 723
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٢٣