به واسطهاش مىتوان دليل صحيح را از سقيم و باطل تمييز و تشخيص داد و چون در علم فقه با استدلال و اقامه دليل مواجه هستيم لاجرم لازم است پيش از ورود به آن علم منطق را خوانده و قواعدش را ممارست نمائيم تا در مقام استدلال و اقامه برهان در فقه بخطاء و اشتباه نرويم .
قوله : و امّا تأخّره عن علم اصول الفقه : ضمير در « تأخّره » به علم فقه راجع است .
قوله : لانّ هذا العلم : مقصود علم فقه است .
قوله : ليس ضروريّا : چه آنكه مبناى اجتهاد و استنباط احكام شرعى بر تمسّك به دليل و برهان مىباشد و از اين گذشته اگر علم فقه ضرورى مىبود نبايد در مسائل شرعى اينهمه اختلاف بين علماء دين و شريعت واقع مىشد زيرا در ضروريّات اختلاف و منازعه بىجا و بىمورد است .
قوله : بل هو محتاج الى الاستدلال : ضمير « هو » به علم فقه عود مىكند .
قوله : و علم اصول الفقه متضمّن الخ : چه آنكه به بركت فراگرفتن قواعد علم اصول مىآموزيم كه اگر روايت مطلقى وارد شد و در مقابلش مقيّدى نيز به دستمان رسيد بايد مطلق را بر مقيّد حمل نمود مثلا در يك دليل آمد كه اكرم العالم و در دليل ديگر چنين رسيد كه لا تكرم العالم الفاسق به واسطه دانستن قاعده اصولى مىگوييم مقصود از اكرم العالم ، اكرام خصوص عادل است و در فاسق اكرام لازم نيست پس براى استدلال بر وجوب اكرام عالم عادل از قاعده حمل مطلق ( يعن العالم ) بر مقيّد ( العالم الفاسق ) استفاده مىكنيم و پرواضح است بدون فراگرفتن اين قاعده فتوى دادن و رسيدن به اين حكم يعنى وجوب اكرام عالم عادل ممكن نمىباشد .
قوله : و من هذا : مشاراليه « هذا » تأخير فقه از اصول به ملاحظه تضمّن اصول نسبت به كيفيّت استدلال مىباشد .
قوله : وجه تأخّره عن علم المنطق : ضمير در « تأخّره » به فقه راجع است .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 93
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٣