موضوع علم فقه افعال مكلّفين از قبيل معاملات و عبادات و حركات عادى و متعارف مىباشد و در اين علم از باب طهارت تا آخر كتاب ديات بحث از عوارض اين افعال بوده كه آيا واجب بوده يا حرام و مستحبّ و مكروه و مباح هستند و پرواضح و روشن است اين بحث تا معرفت به نفس تكليف و تكليفكننده پيدا نشود اساسا يا ممكن نيست و يا لغو و بيهوده است ازاينرو لازم است در علم ديگر كه علم شريف كلام باشد ابتداء بدانيم كه تكليف چيست يا مكلّف و تكليفكننده چه كسى است سپس در علم فقه وارد شده و از كيفيّت تكليف و نحوه آن بحث نمائيم .
قوله : امّا تأخّره عن علم الكلام : ضمير در « تأخّره » به علم فقه راجع است .
قوله : فلانّه يبحث فى هذا العلم : ضمير در « فلانّه » به معناى « شأن » است .
قوله : عن كيفيّة التّكليف : مقصود از كيفيّت انحاء و عوارض تكليف است از قبيل الزام و عدم الزام كه قهرا وجوب و استحباب و كراهت و اباحه و حرمت از آن حاصل مىشود .
قوله : عن معرفة نفس التّكليف : چنانچه متكلّمين در علم كلام مىگويند :
تكليف عبارتست از :
بعث من يجب طاعته على ما فيه مشقّة على جهة الابتداء به شرط الاعلام .
يعنى تكليف عبارتست از برانگيختن و وادار نمودن شخصى كه اطاعتش واجب است ديگرى را بر امرى كه در آن مشقّت و كلفت است البتّه وجوب اطاعت وى ابتداء و قبل از اطاعت هركسى باشد مشروط به اينكه نسبت بمطلوب خودش اعلام كرده باشد .
قوله : و المكلّف : بكسر لام مقصود ذات بارى تعالى است .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 91
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩١