تفصيل
مرحوم مصنّف در مقام جواب از شقّ دوّم اشكال چنين مىفرماين :
ممكنست مقصود از « الاحكام » جميع احكام بوده و معذلك اشكالى به آن وارد نباشد .
زيرا اشكالى كه در اين فرض بتعريف وارد شد اين بود كه تعريف طبق آن جامع افراد نيست چون اكثر مجتهدين از تعريف خارج مىشوند و جهتش آنست كه اكثر و اغلب ايشان جميع مسائل در حال حاضر در نظرشان نمىباشد .
جواب اينست كه فقيه و مجتهد به كسى گويند كه نزدش از منابع و مآخذ فقهى و نيز شرائط استنباط امور و مقدارى باشد كه در وقت حاجت و رجوع به آنها بتواند حكم مسئله را استنباط كند و به عبارت ديگر :
علم به معناى تهيّؤ و آمادگى است اگرچه بالفعل مسائل نزد شخص حضور نداشته باشند .
با توجّه به اين معنا بايد بگوئيم تمام فقهاء و مجتهدين واجد اين معنا مىباشند و تعريف از اين نظر نيز از اشكالى خالى و بدور است .
قوله : انّ المراد بها الكلّ : ضمير در « بها » به الاحكام راجع است .
قوله : كما هو الظّاهر : ضمير « هو » به كون المراد بها الكلّ راجع است .
قوله : لكونها جمعا محلّى باللّام : ضمير در « لكونها » به الاحكام عود مىكند .
قوله : و لا ريب انّه حقيقة فى العموم : ضمير در « انّه » به جمع محلّى به الف و لام راجع است .
قوله : التّهيّؤ له : ضمير در « له » به جميع راجع است .
قوله : و هو ان يكون عنده ما يكفيه : ضمير « هو » به « تهيّؤ » راجع است و در « عنده » به فقيه عود مىكند چنانچه ضمير منصوبى در « يكفيه » نيز