تو را در فروش بندهام وكيل نمودم با اينكه گوينده خود مىداند كه وى را عنقريب از اين وكالت عزل مىكند ولى معذلك اين عبارت را چهبسا به منظور دلجوئى از وى يا امتحانش در امر عبد مىگويد .
تفصيل
حاصل اين استدلال آنست كه :
اوامر صادره از موالى نسبت به عبيد بر دو گونه مىباشند :
الف : اوامرى كه مصلحت كامنه در مأمور به و متعلّقات سبب انشاء آنها شده .
ب : اوامرى كه در نفس آن مصلحت وجود دارد و لو آنكه متعلّقشان از مصلحت خالى باشند نظير اوامر امتحانى و غير جدّى كه بر نفس اوامر مصلحت مترتّب مىباشد مثلا :
مولى براى اينكه بندهاش را امتحان كند كه مطيع يا عاصى است وى را بر انجام عملى كه متعلّق غرضش نيست مىگمارد تا بدينوسيله احراز كند آيا وى امتثال نموده يا از انجامش سرباز مىزند .
يا بسا وى را امر مىكند بر كارى كه بدينوسيله عبد را بر تهيّه مقدّمات آن وادار نموده و در نتيجه نفعى از اين رهگذر به عبد عائد شود اگرچه اصل فعل فاقد مصلحت و غرض باشد چنانچه يكى از مصالح مترتّب بر نسخ همين معنا مىباشد كه عبد پس از توطين نفس بر امتثال و اشتغال بمقدّمات فعل اصل مأمور به از وجوبش نسخ شده و از اين راه عبد مورد لطف و عنايت حقتعالى در آخرت واقع شده و در دنيا از ارتكاب قبايح و امور ناپسند خود را بر حذر دارد .
و مورد بحث نيز از همين قبيل مىباشد .
پس هيچ محظور و اشكالى ندارد در اينكه حقتعالى با اينكه علم